شب یلدا و یلدا بازی

من روزی که قرار بود شبش شب یلدا باشه، تو هواپیما بودم تو راه ایران و خیلی هم خوشحال که شب یلدا خونم... خداییش هم چه حالی میده شب یلدای ایرانی!

وای که چه قدر سرعت اینترنت از خط تلفن ضعیفه اینجا؛ آدم عطای اینترنت رو به لقاش میبخشه! واسه همین هم من از همه جا بی خبرم و جاهل! و خلاصه این که با کلی تأخیر از این یلدا بازی خبردار شدم، بهر حال مرسی از دختر وین که الان تو بوداپسته و حاج! پرهام و برادر بولتس که بنده رو دعوت کردند.

ظاهرا باید 5 تا از چیزایی که کسی ازش چیزی نمیدونه و یا کمتر میدونن نوشت. اینم از 5 تا مورد من:

1- من چندین ماهه که دارم از اینترنت وایرلس همسایمون استفاده میکنم و اصلا هم عذاب وجدان نمیگیرم! البته اینو هم بگما، روزی چند بار برای شادی اموات پدر و مادر این همسایه مهربون دعا میکنم.

2- سال چهارم دبیرستان که بودم، وقت نکرده بودم که شیمی سال چهارم رو کامل بخونم و تمومش کنم، برای مرحله اول هم همه تست ها از درسای سال چهارم بود... خلاصه اینکه کلی دلهره داشتم و اینا، ولی به طرز معجزه آسایی من تستای مربوط به شیمی آلی رو (اگه اشتباه نکنم) درست زدم... موضوع هم از این قرار بود که یکی از دوستان که میدونستم شیمیش خیلی خوبه در ردیف کناری من و کمی جلوتر از من نشسته بود و من به زحمت میتونستم ورقه پاسخ نامش رو ببینم، ولی از اونجا که تستای مزبور در ردیفهای پایینی یکی از ستونهای پاسخ نامه بود، براحتی میشد تشخیصشون داد که مال کدوم سوالها هستند... همیشه هم عذاب وجدان این موضوع همراه من بوده، ولی فکر میکنم یه جورایی مثل «دست خدایی» بود که به مارادونا کمک کرد و این یه مقداری از وجدان دردم کم میکنه... اینجا اولین باریه که بعد از 11 سال به این موضوع اعتراف میکنم...

3- من در عمرم کره نخوردم، حتی یک بار!

4- وقتی که بچه بودم، میخواستم با یه دختره دوست شم، واسه همین هم به خونشون زنگ میزدم که باهاش حرف بزنم و اینا، اونم راه نمیداد، فقط یه روز باهام حرف زد و اون هم روزی بود که تلفنمون رو داده بود کنترل و بعد از قطع کردن تلفن از مخابرات زنگ زدند خونمون که شما مزاحم تلفنی هستین و تلفنتون قراره قطع بشه! کار کشید به بابا مامان ها و کلی آبرو ریزی خلاصه! بعد چند سال تصمیم گرفتم که این بار با خواهر همون دختره دوس شم! این بود که باز هم با اعتماد به نفس فراوون تلفن و برداشتم و زنگ زدم بهش! جالب اینجاست که این بار هم یه چیزی شد مث همون دفعه قبلش! فقط دیگه چون کلی آشنا شده بودیم دیگه مخابرات و خبر نکرده بودند!

5- وقتی خیلی کوچولو بودم همیشه فکر میکردم که یه بچه سرراهیم و یه روزی باید بزرگ شم و دنبال پدر و مادر واقعیم بگردم! چه قدر هم صحنه روبرو شدن با پدر و مادر واقعیم رو تو ذهنم بازسازی میکردم! بعدش که بزرگتر شدم فهمیدم که اصولا بنده یه بچه ناخواسته هستم و هیچ کی تو این دنیا منتظر من نبوده و اگه کمی حواسشون و جمع میکردند من الان اینجا نبودم...

موارد 2 و 4 رو هیچ وقت جایی نگفته بودم، نمیدونم چطور شد که جو زدم و اینجا نوشتم!

فکر کنم با این تأخیری که من نوشتم و با این سرعت بالای پخش این دعوتنامه ها، همه تا حالا شصتاد بار دعوت شدند. بنابراین شاید بهتر باشه که کسی و دعوت نکنم، ولی دوس دارم نوشته های سینا، نازلی، امیرمحمد، دکتر مهران و کامران رو هم بخونم...

/ 7 نظر / 18 بازدید
کامران

کوروش جون خيلی باحال بود ۵ موردت. به نظر من مورد ۳ و۴ . من با احترام به شما و سایر عزیزانی که از من هم خواسته بودن ۵ مورد بگم٬ دعوتتون رو رد می‌کنم.

Ali

گاهی اوقات من هم فکر می‌کنم واقعا استفاده از وسایل پیشگیری چقدر خوبه! یعنی خداییش پیشگیری می‌کردن از معرفی یه موجود لاغر پشمالو به دنیا بهتر نبود؟ دیگه حالا بعد ۲۹ سال البته کار از کار گذشته! آقا دلم واسه‌ات خیلی تنگ شده. ایرون خوش بگذرون

پرهام

آقا شما چه عشقی داشتی به اون خانواده؟؟؟ چه چیزی داشتن که اینجوری خوشت می اومده

کوروش

آره خداییش خودم هم وقتی بهش فکر میکنم کف میکنم! یعنی از اون اتفاقاست که شاید از هر صد میلیون نفر برای یه نفر هم نیفته! بعبارت درست تر از اون خریت هاست که از هر صد میلیون یکی هم مرتکب نمیشه!!!! ولی خوب خداییش کسی دست نگیره دیگه! اگه قرار نبود که حتما یه چیزی بگم که کسای دیگه ندونن نمیگفتمش! چون متاسفانه یا خوشبختانه همه چیز منو همه میدونن...

من ِ دروغين!

۱- احتمالاْ شما اصل موضوع رو ندارين که بخواد عذاب ببينه!! ۲- کاش منم يکی کنارم بود از روش شيمی ميزدم!چه درس مزخرفی بود! ۳- چلوکباب بی کره؟!؟! ۴- حيف که ديده شديد مگر نه می گفتم استعداد دوست شدن با دخترها رو ندارين!

FarNice

ما هی رفتيم تا اسلو٬ چراغ خونتونو روشن خاموش کرديم چند بار٬ ملت ببينن خونه ايد! هی برگشتيم. گلدونارم آب داديم . حالا ديگه برگردين. چراغ روشن الکی باعث ميشه آدم دلش بگيره .... اينم خونتون ( با اینکه خونه شما نیس )صحيح و سالم تحویل شما ... حالا دلتنگی داشت يا نداشت بالاخره ؟

نازلی

هنوز يعنی ايرانی؟ اگه هستی خوش بحالت،و بهت حق می دم که اصلا کانکت هم نشی و ننویسی... اگه نيستی پس چرا نمی نويسی...