مرتضی نگاهی، عراق و سایر قضایا


بعد از مدتها یه سری به وبلاگ مرتضی نگاهی، نویسنده و روزنامه نگار زدم، یادمه دقیقا چهار سال پیش تو چنین روزایی شایدم یه کمی نزدیکتر تو زمستون تو یه دوره ای همیشه میخوندم مطالبشو... سبک نگارشش رو هم دوس داشتم، اصلا همون روزها بود که این وبلاگ رو هم ثبت کردم و خلاصه اینکه این تب از اون دوران مونده...

نزدیکای حمله امریکا به عراق که شده بود، یادمه که نگاهی خیلی از این حمله پشتیبانی میکرد، دقیقا ایشون و نوریزاده رو یادمه که از طرفدارای سرسخت دخالت نظامی امریکا در عراق بودند...

نمیدونم هم چی شد که دیگه نوشته هاشو نخوندم، با اینکه همیشه خوشم میومد از سبک نگارشش که روزانه نویسی و وبلاگ نویسی صرف بود، نه مقاله ها و تحلیل های آن چنانی که بجای سایت های خبری و تحلیل تو وبلاگها چاپ میشند...

حالا چی شد که یاد این بابا افتادم؟ امشب دوباره یه سر بهش زدم، دیدم آخرین پستی که نوشته راجع به موضعش در هممون روزهاست، خیلی صادقانه مواضع چهار سال پیشش رو نقد کرده و میگه «... فکر نمی کردم که مردم عراق برای دموکراسی هنوز بالغ نشده اند...».

چند تا نکته خیلی بهم چسبید، یکی اینکه چه خوبه که آدمها در هر سطح و موقعیتی که باشند، صادقانه به کاری، طرز فکری، رفتاری که شاید یه زمانی انجام دادند و بهش اعتقاد داشتند و حالا گذشت روزگار یا هر چیز دیگه ای جنبه دیگه ای از این موضوع رو نشونشون داده و نظرشون رو عوض کرده و فهمیدن اشتباه کردند، اعتراف کنند. که به نظرم نشون دهنده بلوغ فکری فرده...

یکی دیگه اینکه موضوع بلایی که تو جامعه عراق افتاده؛ من هم تا حد زیادی به تحلیل مرتضی نگاهی اعتقاد دارم و به نظرم بخش عمده ای از واقعیت مصیبتی که در عراق هستش ناشی از عدم بلوغ فکری مردمشه، که اگه این مردم شعور دموکراسی داشتند که صدام کسی فرمانرواشون نبود...

به قول عزیزمون، دموکراسی تو کوله پشتی هیچ سربازی نیست! مث این که پروسه بچه دار شدن که 9 ماه زمان میخواد رو بخوای به زور در 2 ماه بخوای انجام شه! اینجا دیگه بحث تجهیزات و امکانات و اراده و ... اینا نیستش! یه پروسه زمان بره و کار داره... میشه صدام و سه هفته ای سرنگون کرد، ولی نمیشه تو یه چنین جامعه ای شعور دموکراسی رو با بمب و موشک تزریق کرد...

در سرزمینی که هنوز افرادی باشند که عملیات انتحاری انجام میدند، به نظر من سالیان سال با مفاهیم مدرنی مث دموکراسی فاصله داره...

و بحث دیگه اینکه حالا بعضی از هموطنان عزیزمون نشستند و در دل آرزوی روزی رو میکنند که از کوله پشتی سربازای امریکایی برای وطنشون دموکراسی به ارمغان برسه...

من وقتی با یک ایرانی که طرفدار حمله نظامی به ایرانه مواجه میشم، اولین سوالی که میپرسم اینه: «اگه اولین موشک به خونه تو اصابت کنه باز هم دوس داری به سرزمینت حمله بشه؟» جوابش هر چی باشه به نظر من غیر قابل قبوله! اگه منفی باشه که هیچی! بحثی نیست، اگه هم که مثبت باشه که قطعا دروغ وارونست! یعنی که بنده برای دموکراسی حاضرم از جون خودم بگذرم! حالا اگه کسی بگه مثلا برای امام زمان، یا در راه خداوند تبارک، یا در راه دفاع از سرزمینم، یا چه میدونم هرچیزی که ماورایی باشه حاضرم جونم رو بدم، باز آدم باور میکنه و نهایتش مخالف هستی با طرز فکر اون آدم...

اصولا چه فرقی میکنه وقتی شما وجود مبارکتون نباشه، دموکراسی باشه یا نباشه؟


/ 46 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سينا

فرناز مایلم مستند حرفت رو در مورد دلایل انقلاب ایران بدانم.من تعجب میکنم کسانی با این قاطعیت حکم به دروغگو بودن انسانها میدند....در ضمن احساس میکنم در این بحث زیادی با صورت مساله بحث من و کوروش داره بازی میشه که از حوصله نوشتاری خارج است...شاید تله کنفرانس بهتر باشد...هدف ما که بازی با الفاظ نیست...یا بخواهیم حرف تو دهن کسی بگذاریم!

مهران معمارزاده

فرناز عزیز حمله برای ازادی هم در تاريخ بوده است.حمله امريکا به نيروهای هيتلری از نرماندی که به رهايی از هيتلر و ايجاد دموکراسی بود.حتا ويلی برانت صدر اعظم المان به ارتش نروژ پيوست و به کشورش المان هيتلری حمله کرد.کمک فرانسه به امريکاييها برای رهايی از انگلستان هم مثال ديگری بوده است.

مهران معمارزاده

انقلاب ايران هر گز برای ازادی و دموکراسی نبود.چپ ها مبارزه با شاه را که او را بورژوازی کمپرادور و دست نشانده امريکا در منطقه می دانستند در نظر داشتند.ملی ها انتقام از شاه را بخاطر مصدق مد نظر داشتند.روحانيون راه شيخ فضل الله نوری را دنبال می کردند.هيچکس دنبال دموکراسی نبود.يک انقلاب خشن نمی تواند دموکراسی را دنبال کند.

مهران معمارزاده

تازه همه انقلاب ها منبع مالی و حمايت خارجی می خواهد.اگر نيويورک ،تروتسکی را حمايت مالی نمی کرد.اگر المانها لنين را حمايت نمی کردند انقلابی رخ نمی داد.حتا انقلاب ايران هم حمايت مالی و خارجی داشت

کوروش

سینا جان کسی که اعتصاب عذا میکنه هم نمیخواد بمیره، چون اگه میخواست بمیره خودکشی میکرد، آزار نداشت که خودشو زجرکش کنه (هر چند مرگ اکبر محمدی یک مرگ عادی هم نبوده، چون معمولا کسی با حدود 10 روز اعتصاب غذا بعیده که بمیره)؛ میخواد شرایط بهتری رو برای زندگی کردنش فراهم کنه... من ممکنه بخوام برم سفر و بدونم فرضا تو این مسیر سالی 100 تا تصادف هم میشه و 200 نفر آدم هم میمیرند، و شاید من هم در این سفر تصادف کنم و جونم رو از دست بدم، اگه این اتفاق برام بیفته دلیل بر این نمیشه که من ادعا کنم که من حاضرم بمیرم... یه مثال برات بزنم؛ تو خیلی بهتر از من میدونی که در خیلی از پروژه هایی که سالانه ساخته و اجرا میشند، تلفات انسانی وجود داره. ممکنه مهندسی، تکنسینی یا کارگری در راه انجام وظیفش کشته شه؛ آیا اینها اومده بودند که کشته بشند؟ معلومه که نه، همه ما برای بهتر زندگی کردن تلاش میکنیم و جون خودمون و هم نوعمون رو هم دوس داریم، مگر شرایطی که زندگی تنگتر از حد و توانمون باشه...

کوروش

برای من هر کسی که در راه عقیدش مبارزه میکنه، سوای اینکه با عقیدش موافق باشم یا نه محترمه؛ خیلی هم متأسفم که طوری مطلبم رو گفتم که چنین برداشتی شده که فرضا من مرحوم اکبر محمدی رو شیاد میدونم. من نه تنها این مرحوم رو شیاد نمیدونم، بلکه شهید محسوبش میکنم، همونطور که اگه فرضا سعید حجاریان، از ترور جان سالم به در نمیبرد شهید راه عقیدش بود، ولی آیا شما یک روایت یا نقل قول از این عزیزان شنیدی که گفته باشند ما حاضریم جونمون رو در راه مبارزه برای استقرار دموکراسی بدیم؟ این تفاوت داره با اینکه کسی ممکنه جونش رو هم بده (مثل حجاریان). آیا حجاریان میخواد جونش رو در راه دموکراسی بده؟ هرچند که نزدیک بود این اتفاق براش بیفته! احمد باطبی اگه میدونست که برای بالا بردن پیراهنش چنین تاوان سنگینی (حکم بدوی اعدام و بعدا تقلیل به حبس) باید بده، محال بود که این کار رو کنه!

کوروش

مهران عزیز، با شما هم عقیدم که برای دموکراسی هم میتوان از جان گذشت، اصولا برای هر چیزی میشه از جان گذشت، خیلی دور نیست (دو یا سه سال پیش) که شخصی خودش رو در پاریس در اعتراض به بازداشت خانم مریم رجوی به آتش کشید، وقتی برای مریم رجوی میشه مرد، چرا برای دموکراسی نشه؟ ولی بحث من ناظر به یک موضوع دیگه هستش...

کوروش

مبارزه سیاسی مث هر کاری ریسکهای خودش رو داره و کسی که قدم در راه مبارزه سیاسی میذاره، ریسک این مسائل رو هم قطعا درنظر میگیره، ولی این کاملا متفاوت با کسیه که ادعا میکنه حاضرم اولین موشک به خونه من بخوره! من نمیگم همه آدمها دروغگو هستند، ولی کسی که اون سر دنیا نشسته و بزرگترین سابقه مبارزاتیش امضای دو تا Petition و غرغر کردن های بی اثر باشه و اونوقت ادعای جانفشانی در راه آزادی وطن کنه، تکرار میکنم که بله نه تنها دروغگو بلکه شیاده؛ چون همونطور که قبلا گفتم مردن آخرین مرحله هستش، وقتی که این زندگی با این شرایط به کردنش نیارزه...

کوروش

ولی اونوقت اون دموکراسی چیزی شبیه خانم مریم رجوی خواهد بود... اطلاعات شما بسیار فراتر از محفوظات ذهنی منه، ولی گمان میکنم، دانشجوی اهل چک در اعتراض به سلطه شوروی خودسوزی کرد، یعنی برای استقلال تا برای دموکراسی ... اگه اشتباه میکنم، لطفا اصلاح کنید... یه نکته دیگه و اون اینکه آزادی مفهومش کلی و خیلی فراتر از دموکراسیه و حتی مفاهیمی مثل استقلال رو هم میتونه شامل بشه، ولی دموکراسی به معنای یک نظام سیاسی مد نظر من هستش...

ّFarNice

سينا جان من «آدمها» رو متهم به دروغگويی نکردم. گفتم چنين آدمی صرفن فقط به اين دليل و نه به عنوان اعتراض بلکه به عنوان راه حل٬ وجود نداره همين. نه اینکه «انسانها» دروغگو باشند. موافقم ٬ داره با کلمات « بازی » می شه.